شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
250
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
مجدّ و مجتهد باش و دنيا را سپر آخرت خود كن ، نه آخرت را سپر دنيا ، تا عاقبت تو در عافيت منتهى شود و اواخر حال از اوايل پسنديدهتر آيد . اسكندر چون بر مضمون كتابت اطلاع يافت با تامل فكرت ، پيشانى حيرت خاريدن گرفت و گفت اگرنه اختلاف ليل و نهار و عوارض دهر و روزگار مرا در حل و نشر ناپروا داشتى در ملازمت خدمت حكيم كه سبب اقتناى فضايل و اجتناب از رذايل است ، هيچ دقيقه مهمل نگذاشتمى ، بازار فضل كاسد و ما چون متاع بد * در من يزيد كلبه بزاز ماندهايم سربازى « 1 » به محنت ما در « 2 » نميخورد * بارى چرا ز صحبت او باز ماندهايم اما چون مقتضاى فطرت اصلى و مشيتهاى ادوار فلكى آنست كه هرصنفى از اصناف به آنچه موافق طبع و ملايم حال « 3 » ايشان است مايل « 4 » گرداند و آن ميلان ضماير و طوفان خاطر ايشان را از مقصدى كه مطلوب است ، مانع آيد ، مرا در كار سلطنت و شهريارى و مباشرت اعمال جهاندارى كه ارتكاب آن خطرى عظيم و امرى جسيم است ، مفتون و ناپروا كردند تا قدم در ميدان غفلت نهادم و عنان به دست اهريمن دادم و سر رشته سداد گم كردم و رو به راه غىّ و ضلالت آوردم . دل به سوداى بتان دربستهام * بتپرستى را ميان دربستهام گوش بنهادم به آواز صبوح * وز دم سبوح خوان دربستهام « 5 » و چون اين عبارات رنگين و اشارات شيرين كه بر نسخ فصحاى دهر خط نسخ كشيده ، ايراد كرد . روى « 6 » به حاضران جمع آورد و گفت توسّل به مقامات و توطد به محاذات بىتعب در طلب ممكن نباشد و جز به انخراط در سلك ثابت « 7 » سالكان مسلك استفادت ، انتظام در صف واردان مورد سيادت ميسّر نشود .
--> ( 1 ) - ج : بارى . ( 2 ) - ج : بر . ( 3 ) - ج : جان . ( 4 ) - ج : نايل . ( 5 ) - ج : در رستهام . ( 6 ) - ج : + توجه . ( 7 ) - ج : - ثابت .